محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

کلمه هایی که تا الان میگی

سلام جیگر گوشه مامان امروز 5 شنبه 31 تیر ماه 1395 و شما 1 سال و 5 ماه و 6 روزته عزیز مامان جدیدا خیلی شیطون و جیگر شده بوس میفرستی بازی بغل بغل میکنی و دستاتو باز میکنی و میچرخی و میای بغل ماها بازی عمو زنجیر بافو خیلی دوست داری کلمه هایی هم که میگی ایناست بابا مامان آب مامان نن = مامان نرگس بابا بب= بابا بزرگ امَر = امیر حسین و امیر محمد عمه آقا در در  تاب تاب به به = می می نی نی  توپ داغ ات مت = اتل متل بیا بگیر اِش = بشین اَمو = حموم وقتی بابا اون اطاق باشه یا مثلا بره بنزین بزنی میگی باباا بیا نونو = نون موز ماس = ماست...
31 تير 1395

یازدهمین دندون گل پسرم

سلام عشق مامان پسر ناز من روز 4 شنبه 30 تیر ماه که 1 سال و 5 ماه و 5 روزت بود یازدهمین دندونت که دندون دندون آسیاب کوچیک اول پایین سمت راستت بود در اومد چند شب قبلش خیلیی بی قرار بودی و اصلا نمیتونستی بخوابی همش دراز میکشیدی و مینشستی  بغلت میکردم و راه میبردم آروم میشدی همینکه مینشستم یا دراز میکشوندمت گریه میکردی اون شب حدس زدم بازم دندونی تو راه داری خدا کنه بقیه دندونات راحت در بیاد و اذیت نشی عزیز دلم
31 تير 1395

دهمین دندونه جگر گوشه من

سلام شیرین طلای مامان دهمین دندون پسر خوشگلم که دندون نیش پایین سمت چپ بود روز 4 شنبه 2 تیر ماه که شما 1 سال و 4 ماه 8 روزت بود در اومد الان دندونای آسیابت میخواد در بیاد خیلیی اذیتی عشق من هیچ کاریم از دست من برنمیاد خدا کنه زودی در بیاد و راحت بشی نفسم
8 تير 1395

نهمین دندون پسرم. دندون نیش پایین سمت راست

سلام عشق مامان امروز 3 شنبه 25 خرداد ماهه و شما امروز 1 سال و 4 ماهت تموم شد کوچولوی مامان سه شب قبل داشتی میخندیدی و من دیدم یه دندون کوچولووو اون پایینا جوونه زده نهمین دندونت مبارک پسرم
25 خرداد 1395

کچل شدی

سلام نفس مامان امروز جمعه 14 خرداد سال 1395 . و شما 1 سال و 3 ماه و 20 روزته امروز بابا رضا با ماشین موهای شما رو زد دستت رومیکشی به سرت میگی مو همه میگفتن موهاتو بزنیم تا موهات قوی در بیاد. اخه موهات خیلی نرم و کرکیه خدا کنه حالا که موهاتو زدیم حداقل موهات قوی تر در بیاد هر چند تو نت خوندم اینا بی اساسه =================== جیگر من هی میره در یخچال میگه انو. یعنی بهم خوراکی بدین دندونای آسیاب پایینت داره در میاد و خیلی اذیتی و دوست داری همش یه چیزی به لثه هات بکشی الهی فدات بشم خدا کنه زودتر دندونات در بیاد راحت بشی عزیز دلم
14 خرداد 1395

مامان گفتنت

سلام شیرین مامان. امروز 1 شنبه 9 خرداد و شما 1 سال و 3 ماه و 15 روزته الان 4-5 روزه میخوای صدام کنی میگی مامان قبلا فقط تو گریه ماما میگفتی. ولی الان قشنگ میگی مامان و منو تا آسمونا میبری عزیزم خونه بابا بزرگم میخوایم بریم به سر کوچه که میرسیم بابا میگی به مهدی آقای شوهر خاله فاطی هم دیشب بابا میگفتی بابا بزرگو خیلی دوست داری. مهدی آقا رو هم همین طور عاشق امیر حسین و امیر محمدی کلا بچه ها رو دوست داری و اگه تلوزیون یا عکسشونو ببینی میگی نی نی به خوردنی هم میگی نو نو.  اون روز رفته بودیم نونوایی نون خریدیم انقدر گفتی نونو نونو خانوم فروشنده گفت به بجه نون بدین نون میخواد در یخچالو که باز میکنیم بدو بدو میای دم در و جا ...
9 خرداد 1395

هشتمین دندون پسرم- دندون آسیاب کوچیک بالا سمت چپ

سلام نفس مامان امروز 5 شنبه 6 خرداد 1395 و شما 1 سال و 3 ماه و 12 روزته دیروز دومین دندون آسیاب کوچبک بالا هم دراومد خدا رو شکر چند روز بود که لثه ات شکاف برداشته بود و یه حالت زخم مانند داشت اما دندون در نمیومد. تا اینکه بالاخره دیروز در اومد دندون سفید قشنگت فدای گل پسرم بشم  الهی بقیه دندوناتم مثل این دو تا دندون بدون درد سر در بیاد الهی آمین  
6 خرداد 1395

در اومدن دندون آسیاب کوچیک بالا سمت راست

سلام عشق من امروز 2 شنبه 27 اردیبهشت ماهه و شما 1 سال و 3 ماه و 2 روزته دیشب با هم رفتیم پارک و حسابییی بازی کردی و بهت خوش گذشت تو سبزه ها حسابی دویدی و با یه دختر کوچولو به اسم زینب توپ بازی کردی تو پارک راه میرفتی و یه خانومی یه نینی تو کالسکه داشت هی میرفتی سمتش و نگاش میکردی و براش بای بای میکردی بعدشم رفتیم تاب و سرسره و الاکلنگ اونجا یه قطار بازی هم بود همش نگاه میکردی حیف که فقط مال نی نی کوچولوهای 4 تا 10 ساله و فعلا نمیتونی سوارش بشی از ساعت 10 و نیم تا 12 توی پارک بودیم بعدش اومدیم خونه رو تخت باهات بازی میکردم و میخندیدی یهو دیدم ای جون دلمممممممممم دندون آسیاب کوچیکت نیس زده اول باورم نشد. منتظر دندونای آسیاب پایینت بو...
27 ارديبهشت 1395

اولین باری که منو بوسیدی

سلام شیرین طلای مامان دیروز (روز یک شنبه 12 اردیبهشت که عشق من 1 سال و 2 ماه و 18 روزش بود) وقتی از اداره برگشتم بغلت کردمو با هم یه کم بازی کردیم از پشت پنجره بابا رو که داشت از اداره میومد نگاه میکردیم و براش دست تکون میدادیم بابا رضا هر روز که از اداره میاد ما میریم پشت پنجره و از وقتی از سرویس پیاده میشه نگاهش میکنیم تا برسه خونه و براش دست تکون میدیم و بوس میفرستیم دیروز هم بعد اینکه بابا رسید بهت گفتم مامانو هم میبوسی تو هم لبای نازتو گذاشتی رو لپم و یه بوس صدا دار خوشگلللللللللللللللللل کردی یعنی دلم ضعف رفت برات عشق من انقدررر خوشحال شدم که دنیا رو بهم دادن انگار یه بار دیگه هم منو بوسیدی بعدش بابا هم که اومد ب...
13 ارديبهشت 1395